قد میکشم تا آسمان .. شاید دستم را بگیری ..
یه وقتی هست .. یکی دروغگوی بزرگیه .. طوری دروغ میگه که مو لای درزش نمی ره ! آدم باور میکنه .. یه وقتی هست .. یکی بلد نیست دروغ بگه اما "مجبور" میشه دروغ بگه ! اونوقت آدم از کسی که اون آدم رو "مجبور" کرده دروغ بگه متنفر میشه ! متنفر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زنده شده بودی .. خودم با چشمان خودم دیدمت .. از خوشحالی اشک می ریختم .. همه میگفتند پدرت زنده شده است .. لبخند بر روی لبانت بود .. فکر میکنم تو هم دلتنگم شده بودی که با برگشتنت انقدر خوشحال بودی .. از شدت ذوق اشک می ریختم .. خم شدم پاهایت را بوسیدم .. و تو باز لبخند زدی .. کسی در دلم گفت پدر دوباره خواهد مرد .. دلم شور زد .. ناراحت شدم .. از ناراحتی دوباره مردنت و از خوشحالی دیدنت گریه کردم .. آنقدر گریه کردم تا اینکه مادر ناگهان بلند صدایم کرد .. " آرزووووووووووووووووووووووووو ........................... خواب موندیم دخترم .. بلند شو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! " خدا و پدرم میدانند آن روز من با چه حالی از خواب بیدار شدم ... آن شب من تو را دوباره از دست دادم .. آنقدر خوب باور کرده بودم زنده شدی که وقتی بیدار شدم حس کردم چیزی را گم کرده ام .. کسی را جا گذاشته ام .. من تو را در خوابم "زنده" رها کرده بودم .. پدرم ! کاش خواب منم آن شب ابدی بود .. مث خواب خودت ! 6سالم بود که عسل رو برام خریدی .. من عاشق عسلم شدم .. بعد اون دیگه هیچ عروسکی برام جذاب نبود .. عسل شد همه ی زندگی من ! تنها کسی که بوسش کردم .. تنها کسی که همیشه بلند بلند بهش گفتم دوسش دارم .. تنها کسی که همیشه بهم لبخند زد .. عسل دلش خیلی کوچیکه بابا جونم .. خیلی اصرار میکنه بیارمش سرخاکت .. اما من میدونم دل کوچیک و مهربونش هزار تیکه میشه اگه منو سرخاک تو ببینه با اون حال .. به عسل گفتم تو برمیگردی .. بهش گفتم یادته وقتی بچه بودی بهت میگفتم ناراحت نباش مامان و بابات میان دنبالت یه روز .. توام مث من مامان و بابا داری .. فقط دورن .. اما یه روز میان دنبالت .. بهش گفتم بابای منم رفته پیش مامان و بابای تو ... قراره با هم برگردن عسلم ... بهم گف چه بابای مهربونی داری که رفت مامان و بابای منو بیاره ... منم بغلش کردمو بوسش کردم .. اشک هام روی پیراهن صورتی گل گلیش ریخت و اون فقط خنده مو دیدم ... یه شب زمستونی .. توو اوج برفا و یخ بندون .. داشتم با یکی از دوستام که یه شهر دیگه بود چت میکردم .. بهش گفتم اینجا داره برف میاد .. از اونا که من دوست دارم .. آسمون قرمزه .. هوا سرده اما باد نیست .. دونه های برف آروم آروم میان پایین .. اما تمومی ندارن .. اینجا آسمون خیلی خوشگله .. ای کاش میشد تنها برم بیرون .. زیر برف آروم آروم راه برم و آهنگ گوش بدم .. اما میدونی دوست من ؟ این شهر .. این دنیا .. همچین جایی نیست که یه دختر بتونه یه شب تنها زیر برف قدم بزنه ... افسوس ! نیاز به دستی دارم که مراقبم باشه .. کسی که بودنش کنار من .. اجازه نده کسی خلوتمو بهم بزنه ... همون لحظه بابام یه فنجون چای برای من و یه لیوان چای برای خودش آورد .. گفت : خانومی اینم چای تازه دم .. از اون چایی هایی که هیچ جا گیرت نمیاد ... تو این سرما خیلی حال میده ... بعد اینکه بابام رفت به دوستم گفتم ... میدونی ؟؟ من جز دستای بابام دلم نمیخواد دست هیچ مردی رو بگیرم ... آرامشی که توو دستای بابام هست توو هیچ دستی نیست .. با غرور پرسیدم شده بابات دستو بگیره دست خودش و دست تورو بذاره تو جیبش و دستات گرمه گرم شن تووو سرمااااااااای زمستون ؟؟؟ .. بابای من همیشه میکنه ! دوستم خندید و گفت .. فک میکنی .. شاید درآینده به این حرفات بخندی .. بهش گفتم نه .. میدونی ؟ وقتی با بابام میرم بیرون .. منو تو حال خودم میذاره .. همه اش باهام حرف نمیزنه .. ما بدون حرف زدن با هم راه میریم .. گاهی کل راه رو حرف نمیزنیم .. اما شاکی نیستیم از هم هیچوقت !!! هیچ کسی پیدا نمیشه از من انتظار نداشته باشه .. همه انتظار دارن بخندم ، حرف بزنم ، درد و دل کنم .. اما بابام ازم انتظار نداره چون خودشم مث منه ... چند هفته گذشت .. هوا سرد تر شد و شد 13 بهمن ... و من هیچوقت به حرف اون شبم نخندیدم !!!!!!!!! رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات میخوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات دوست داشتم با گل های سرخ میومدم به دیدنت .. نه اینکه با رخت سیاه .. چشم های سرخ ببینمت گل پر پر میکنم سر مزارت .. تا ابد بارونیه چشمای یارت .. رفتی افسوس گل من .. ... .... ........ پاییز غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود ؟؟ گل من رو چرا چیدی ؟؟ گل من دنیای من بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گلمو ازم گرفتی .. تک و تنها زیر بارون .. حالا که نیستی کنارم .. میذارم سر به بیابون ...!!!!!!!!!!!!!! هنوزم بارون میباره .. تو میای انگار کنارم ... .... داشم از یونی برمیگشتم .. با هندزفری .. آهنگ گوش میدادم .. توو خودم بودم .. سرخیابونمون ..بابای مهربون مدرسه مون رو از دور دیدم .. حس قشنگی بود .. زود هندزفری رو درآوردم .. وایسادیم .. سلام دادم .. تبریک سال نو .. ازم پرسید از دانشگاه میاین ؟ گفتم بله .. با حس غرور خاصی گفت موفق باشین .. گفتم ممنونم .. گفت بابا خوبه ؟؟ مامان خوبه ؟؟ لبخند رو صورتم خشک شد .. گفتم ممنونم به لطف شما .. سلام برسونید به خانواده .. خداحافظ .. دوباره هندزفری رو گذاشتم تو گوشم .. با خودم گفتم : مامان خوبه ؟ بابا خوبه ؟؟ نمیدونم .. فقط میدونم من خوب نیستم ! صدای آهنگ رو گذاشتم آخرش .. آهای تو که عشق منی .. به فکر من باش یه کمی به فکر من که عاشقم .. ولی تو بی خیالمی به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شدم آهای به فکرتم هنوز .. به فکر من باش یه کمی آهای تموم زندگیم .. بی تو تمومه زندگییییییییم آهای تموم زندگیم .. رو به غروبه زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری توو غصه میکشی آهای تموم زندگیم .. بی تو تمومه زندگیم آهای تموم زندگیم .. رو به غروبه زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری توو غصه میکشی آهای تو که عشق منی .. به فکر من باش یه کمی به فکر من که عاشقم ولی تو بیخیالمی .. به فکر من که بعد تو .. خسته و بی طاقت شدم .. آاهااااااااااااااااااااااااااای به فکرتم هنوز .. به فکر من باش یه کمی ..... دو ماه درد کشیدم .. دقیقا دو ماه .. درد دوری ، کم دردی نیست پدرم .. دوماه درد قلب پنهانی .. کم دردی نیست پدر .. درمانش تویی .. به چیز دیگر فکر نمیکنم .. ذهنی آشوب ترافیک بی سابقه ی افکار توقف پشت چراغ زرد و مبهم افکار ... ..... ... یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پدرم .. پس نگو .. نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست .. قبول ندارم .. گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی دل دریایی ست .. تاب و توانش بیش از این هاست دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد .. باشد .. دوست خواهم داشت .. بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچ کس و هرکس که تو را دارم پدر .. ------------- Copy+paste با تغییر در واژه میدانی پدر .. جستجو برای یافتنت کاری سخت بیهوده است .. نمیدانی چه عذابی میکشم لحظه به لحظه که به یادت می افتم .. هرگز باور نمیکنم مرده باشی .. هر لحظه فکر میکنم رفته ای جایی .. تصور دیگر ندیدنت همه ی وجودم را متلاشی میکند .. خودت خوب میدانی طاقت دخترت را .. نه دل بزرگی دارم .. نه روح سرسختی .. دلم آنقدر کوچک است که هر لحظه تنگ می شود برای تو .. و روحم آنقدر حساس است که وقتی کسی می گوید "بابا" ، روحم نیمه ی تنم را رها می کند و من می دانم که دیگر بر روی زمین نیستم ... اولین عیدی ست که از لحظه به لحظه اش جز تنفر چیزی به یاد ندارم .. شب هایم تا روز شود هزار سال نوری ست پدر ... ... 9روز بی پدر زندگی کردن تجربه ی تلخی بود .. تلخی بی پایان .. چون بابای زندگی من برای همیشه رفت .. یک شب برفی .. پرواز کردی بابا ! به فکر دلتنگی خانومیت هستی بابا ؟؟ دلم برات تنگ شده بابا .. نمیتونم تصور کنم بعد این بی تو میخوام زندگی کنم بابا !!!! بابای نازنینم .. میدونم حرفامو میخونی .. میدونم !!! دلتنگت هستم .. اینقدر گریه کردم که دیگه همه ی اشک هام خشک شده بابا !!!!!!!!!!!!!! حالا ما موندیم و یه سنگ قبر .. سنگی که روش عکس تو حک شده! اما بابا .. من اون سنگ رو میخوام چیکار !!! من دستای مهربون تو رو میخوام بابا !!! بابا جونم اگه خانومیت بازم برات ماکارونی بپذه میای پیشش ؟؟ اگه خانومیت چای تازه دم بیاره برات میای پیشش ؟؟ تو که طاقت اشک های خانومیت رو نداشتی بابا جونم .. ببین این 9روز چقدر خانومیت برات گریه کرد بابا جونم .. تو که هربار اشک های منو میدیدی چشم هات پر اشک می شد .. نگاه کن خانومیتو .. نگاش کن .. دیگه بابا نداره .. ! یادته بچه بودم بهم میگفتی دختر آتش پرست من ؟؟؟ خانومیت چند روز پیش بالای سرت یه شمع روشن کرد و اومد خونه .. تا بگه هنوزم آتیش دوست داره اما بدون تو نه .. بدون تو نه آتیش میخواد .. نه دلخوشی .. بدون تو هیچی نمیخواد ! فقط باید تظاهر کنه شاد هست تا دل مامانش قرص شه که دخترم محکمه !!!!!! تا مامانشم دق نکنه از غصه .. میبینی بابا جونم ؟؟ خانومیت خوب بلده چیکار کنه !!
چون شب ِ خاکستری، سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان ِ من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار، این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها، افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق ! کجا شد شور آواز قشنگت؟
در قفس چون قلب ِ خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی ِ نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه ی ِ دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه ی ِ دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غم های ِ خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی ِ نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم




| Design By : Night Melody |


