خدایا ...
خدایا .........
خداجووووووووووونم ...
خدا ....



















یه جایی ..
یه روزی ..
یه دختری ..
یه شبی ..
یه ستاره ای ..
یه غمی ..
یه فرشته ای ..
یه آرزویی ..
یه امیدی ..
یه آهی ..
یه جایی .. !!!!!!

شاید بعد مدت ها نوشتن خیلی سخت باشه ولی من الان می نویسم !!
نمی دونم چرا !!!!
نمی دونم دلیلی داره یا بی دلیل زدم به سیم آخر !!!
واقعا نمی دونم ..
فقط می دونم استرسی ندارم ...
عادیم یا غیرعادی نمی دونم !
فقط یه چیزو می دونم و اونم اینه که من امشب ...
دارم درد می کشم ..
همه جام درد می کنه ..
تب و لرز شدید !
به قول خودم چاره ای جز درد نیست !!!!!!!!

Shayad !
تولدت مبارک داداش گلم !!!!!!!
امیدوارم صدسال زنده باشی و داداش مهربونه ی من باشی 
( ببخش که خیلی مختصر و مفید باید تبریک بگم .. می دونی که ..
)

( ببخشین که وقت نمی کنم بهتون سر بزنم .. واقعا معذرت می خوام .. امیدوارم چند سال بعد بتونم جبران این روزا رو بکنم ! )
بلاخره هر کسی یه روزی به دنیا اومده .. خیلی ها اصلا روزشم یادشون نیست .. شاید حق دارن و زندگیشون سخت می گذره .. خیلی ها کلی جشن می گیرن .. ولی مطمئنم بیشتر افراد مثل خودم زندگی شخصی خودشون رو ادامه می دن .. هرسال یه دل نوشته از خودم واسه روز تولدم می نوشتم ولی فعلا ذهنم واسه دل نوشته کار نمی کنه .. می تونین به آرشیو وبلاگ ( تیر ماه ) رجوع کنین !
حقیقت اینه که بلاخره هرکی یه روزی بدنیا اومده دیگه .. مگه غیر از اینه ؟ منم یه روزی مثل فردا .. البته امشب ساعت ١٢ که فردا محسوب می شه 
امیدوارم به آرزوهای قشنگتون برسین .. و همیشه موفق باشین !
همین !
چی بگم ؟ با چه رویی آخه ؟ بعد از این مدت دارم آپ می کنم ! حالا اینطوری هم نیست که نتیجه ی خوبی گرفته باشم و الآن با خوشحالی تمام بنویسم !!! ولی خب بگذریم !!!!!! مهم اینه که امتحانا تموم شد !!!!!!!!!!!!! آزادی یعنی این نه چیزی که مردم می گن !! بدترین امتحانی که دادم ادبیات بود !! من در طول 1 سال هیچ وقت ادبیات نخونده بودم ! روز قبل از امتحان تا شب ساعت 3 بیدار بودم می خواستم تا صبح بیدار بمونم که ساعت 3 هاله تک زد که می خواد بخوابه صبح بیدار بشه ! منم تصمیمم عوض شد و گرفتم خوابیدم صبح ساعت 7 بیدار شدم و تا 9:30 فقط می خوندم ولی اینقدر حالم بد بود که وقتی راه می رفتم دو قدم جلو و یه قدم پشت می رفتم !! خلاصه روز بدی بود ! رفتم سر جلسه هرچی فکر می کردم هیچی یادم نمی افتاد آخه یکی نیست بگه بچه جون تو که تحمل بیدار موندن نداری چرا از این شیرین کاریا می کنی آخه ؟ خلاصه 3 نمره اصلا ننوشتم (واقعا اسم یه شاعر هم یادم نمی افتاده ) از امتحان در اومدم دیدم یه 2-3 نمره ای هم که نوشتم غلط بوده ! خلاصه فکر کنم 14 -15 بشم !! یکی از سوالا این بود : مصرع اول این بیت : ------------------------------------- جنبشی در آدم و حوا نهاد هی فکر کردم یادم نیفتاد .. فقط این تو ذهنم بود که یه چیزی می ریزه زمین خیلی فکر کردم آخرش نوشتم :


!
!
از فلک جام می بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد 
بیت اصلی :
از خمستان جرعه ای برخاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد
اینقدر از این غلطای مسخره دارم که نمی دونم سال بعد اگه دبیر ادبیاتمونو دیدم
باید چی کار کنم ؟! دبیر ادبیاتمون فوق العاده دوست داشتنیه !!! چقدر بده که آدم
شرمنده بشه پیش دبیرش !!!
به قول دبیر ادبیاتمون :
* یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
از بس که نونر بود سپردم به ننه اش
* ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری
منم از کوچه ی معشوقه ی تو می گذرم
* ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کارند ..
بچه جون درس نخون لیسانسه ها بی کارند ..
این تابستون بهترین تابستون عمر منه !!!!!!!!!!!!!! چون به عشقم می رسم
(شیمی
)
راجع به انتخابات هم که نظری ندارم چون اگه می تونستم نظری داشته باشم باید
رای می دادم !! 
همین و بس !!
و اما حقیقت ..
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
هوشنگ ابتهاج
یه چیزی هم راجع به امسال بگم !
خوب بود
وحشتناک بود
پر از خنده
پر از گریه
خلاصه فکر کنم سال سختی بود از لحاظ روحی !
ای کاش هیچ وقت نظرم راجع به بعضیا عوض نمی شد !! ای کاش می تونستم
دوباره همونطوری تصورشون کنم که اول تصور می کردم !! خیلی برام سخته که
حقیقتو باور کنم !!! ولی فکر کنم چاره ای جز این نیست !!!!
بگذریم ...
مثل همیشه ..
بگذریم !!!!!!!!!!
نذارین که آرزوهاتون پر پر بشه .. هر حرکتی واسه رسیدن به هدف ارزشمند ِ !

سلام !
چقدر سخته بعد از چند مدت آپ کردن !!
اینقدر اتفاقای خوب و خاطرات جالب هست که نمی دونم چی باید بنویسم و چطوری ! با اینکه الآن اصلا حسش نیست ولی باید الآن آپ کنم ..
یه سال گذشت .. با همه ی اتفاقای عجیب و غریب .. خوب یا بدش .. چقدر زود گذشت !! .. چه خاطراتی داشتیم با کلاس 2R1 باید اعتراف کنم که همه ی بچه ها رو عاشقانه دوست دارم .. خیلی مهربون و دوست داشتنی هستن همه شون بدون استثنا .. پریا و بیتا که جلوی من و هاله می نشستن .. نگار و فاطمه که پشت ما بودن همه شون محشر بودن .. چه اتفاقایی واسه ما 4 نفر افتاد .. با خنده و گریه .. با ترس و دلهره و با هزار تا احساس دیگه !
پریا می گفت دوستای واقعیشو شناخت .. منم که دیگه غرق در بودن همه شدم .. اینقدر عاشقانه دوسشون دارم که نمی دونم چطوری باید بهشون بگم که دوسشون دارم !! چقدر نگار امسال فال گرفت .. چه تعبیرای جالب و خنده داری می کرد
.. مثلا می گفت : آرزو حافظ می گه اون کس یا چیز یا نمی دونم چیی که می خوای سخته ولی می رسی ..
یا مثلا می گفت : حافظ می گه تو خیلی دختر خوبی هستی ( حافظ چقدر آینده نگر بوده که پیش بینی کرده یه روز نگار می خواد فال یه دختر رو بگیره ..
)
من و هاله که همیشه می خوردیم ......... پریا و بیتا که همیشه کلی سوژه جالب واسه خنده ی ما پیدا می کردن .. امسال چقدر خندیدیم ..
!!! یه روزم از دست پریا اینقدر عصبانی شدم که آستین مانتوم گیر کرد به دستگیره ی در و پاره شد !!
چهارشنبه سوری هم که زنگ زدم به پریا و یه برخورد جدی و بعد تا 7- 8 فروردین باهاش حرف نزدم ( باید به اشتباهش پی می برد ) بعدش دیگه دلم نیومد که اذیتش کنم و زنگ زدم و از دلش درآوردم
!!
امروزم که بعد از امتحان آمادگی دفاعی کتابارو یا پاره کردیم و یا سوزندیم و کلی دعوامون کردن !!
خلاصه اینکه امسال بهترین سال عمرم بود ... کلی چیزا یاد گرفتم و خیلی هارو شناختم و عشقم نسبت به بعضی از دوستام 100 برابر شد !!

فردا هم که تولد داداشی نازمه 
تولدت مبارک داداشی 


امیدوارم سالیان سال زنده باشی و داداش مهربونه ی خودم باشی .......!!

لبخند زدی و آسمان آبی شد شب های قشنگ مهر مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تابی شد
LOVE 

با بهترین آرزوها ...

