کلبه ی کوچک آرزوهایم ..

قد میکشم تا آسمان .. شاید دستم را بگیری ..

http://sara1.persiangig.com/haleh/06%20-%20Cheshato%20Bastam.mp3

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

امشب میرم اصفهان ..

تنها ..

با یه دوست ..

--------------------------------------------

برایم سخت مبهم است هوایی که نفس می کشیدی .. میخواهم تجربه  کنم !

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

آه ای خدای عزیز من ! ای فراموش شده ی همیشه پنهان قلب من، بگذار اعتراف کنم به پستی ! به پستی خودم ، به پستی همه ی آدم ها‌ ! ای خدای عزیز، ای خالق آسمان ها و زمین، ای خالق شیطان و انسان!!!!! بگذار بنده ی گمراهت همه چیز را به حساب تو بگذارد، بگذار فریاد بزند و فراموش کند که تو خالقی مدبر و حکیم هستی، بگذار بدی آدم ها را به رخ تو بکشد و از خلقت تو شاکی شود! بگذار کفر بگوید..


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

آ ه       ا ی     خد ا ی       من ..

آ ه ..

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ..

خدایا بگو شنیده هایم همه دروغ است ..

خدایا بگو آدما پست نیستند ..

خدایا نذار کسایی که من خوب میدونمشون یه روز پیشم خراب شن ...

دارم می لرزم خدا ..

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

چقدر ساده لوحانه اعتماد کردم ..

...

...

...

چقدر ساده به بادم دادی ..

..

..

..

ماه من زیباتر بود ..

.

.

.

خاموش میشوم ..

مراببخش ..

نوشته شده در شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

نفس را .. باید کشید ..

شاید .. باید بود !

قدم باید زد ..

حتی اگر بارانی نباشد ..

شعر باید خواند ..

چشم ها را باید بست .. مبادا نگاه ناپاکی حصارش را بشکند ..

چشم ها را باید بست .. مبادا حرمت اشک هایش را کسی با لبخند .. بشکند !

چشم ها را باید بست .. باید غرق در تاریکی شد !

اگر خیال تو بگذارد ..

تصویرت در تاریکی واضح تر میشود و عذاب من بیشتر و بیشتر ..

اگر رهگذر خیال منی .. بگذر ..

گذر از خیال من ساده است ..

بگذر ..

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

کاش دنیایم شکافی نداشت .. کاش بی بهره از دنیا راهم را کج میکردم

و میرفتم

غبار راه را می زدودم

جرئت تنها شدن کاش در من اندکی جان میگرفت

کاش دل نازکم تکه تکه میشد

اما تنگ نمیشد

عادتش میدهم .. عادتش میدهم

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

You might think that my world's been torn apart
But if you see me
Baby you'll see that
Nothing's broken, nothing broken but my heart !!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

بادکنک آرزوهایم را برایت می فرستم ..

شاید ببینیشان ..

شاید !

برای تو می نویسم ..

شاید روزی به سراغم آیی ..

شاید بیابی مرا در بین آرزوهای کوچکم ..

شاید دستانم را ببینی ..

و از روی ترحم ..

برایم فاتحه ای بخوانی !

شاید !

 

 

 

‍‍~ برای  لحظه ای دلم گرفت و رفتم !

فقط برای لحظه ای ! ~

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

چند روز قبل تولد آجی که رفته بودیم خونه شون من عسل رو هم با خودم بردم ..

دلم میخواست عسل هم ببینه .. خیلی دلم میخواست عروسی هم با خودم میبردمش

اما خب حال و حوصله ی حرف مردم رو نداشتم !

اینطوری بهتر بود .. با خودم بردم خونه آجی ..

خیلی قشنگ نگاه میکرد .. نگاهی از روی پاکی و مهربونی ..

یادش بخیر یه روزی شمع 21 سالگیشو فوت کرده بود ..

و 26ام تولد 25 سالگیش اما تو خونه خودش ..

 

 من تا همیشه با عسلم می مونم ..

نوشته شده در دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : Night Melody