کاشکی تو ... تو ... تو .. خواننده ی شعرم باشی

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٦ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط آرزو

تا حالا بی تاب صدات شده؟؟؟؟؟؟

 

.

.

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط آرزو

سرد است..

نمیدانم سوز سرمای زمستان است یا سوز دوری مان ..

سرد است ..

آنقدر سرد است که شک دارم امشب به صبح برسد ...

سردم است و میخام بی حرکت همینجا بنشینم

قندیل آدمکی ...

چقدر خنده دار است ..

اشک های آدمک بلور درخشانی شده ...

انعکاس نور در آن پیداست ...

سرد است ..

سرمای فاصله مان امانم نمی دهد ..

امشب صبج نمی شود ..

بی گمان امشب صبح نمی شود ...

 

 

 

 

 

 

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

 

                                  افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

                                  روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی

                                  من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

                                  رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»

                                  ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 

 

 

فاضل نظری


نوشته شده در یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط آرزو

سخت می گذرد روزگار بی تو  ..

این روزها همه سراغ تو را می‌گیرند ..

سراغت را که چه بگویم ..

دنیایم را زیر و رو میکنند برای پیدا کردنت ..

آنقدر مقاومت میکنم که آخر خودم از پا درمی آیم...

داستان نبودنت به همین جا ختم نمیشود پدرم ...

این قصه سر دراز دارد ...

نوشته شده در جمعه ۱٥ آبان ۱۳٩٤ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط آرزو

xcvxcvcxv

نوشته شده در جمعه ۳ مهر ۱۳٩٤ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ توسط آرزو

خدایا خودت درستش کن

 

 

 

 

دوشنبه روز مرگ و زندگی منه

نوشته شده در شنبه ٧ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط آرزو


Design By : Pichak