کاشکی تو ... تو ... تو .. خواننده ی شعرم باشی

وقتی دلت تنگه و تنگه و تنگه و تنگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وقتی هیچ راهییییییییییییی نیست ..

وقتی باید خفه شی ..

همون بهتر کل وقتتو بخوابی !

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت۱۱:۱۸ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

میام ..

میام ..

میام ....

میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام !

اینو فقط تو میدونی !

مگه نه ؟

+نوشته شده در چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳ساعت۱۱:٤٢ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

خدایا ناشکری نمیکنم ..

اما راضی نیسم

از دلتنگی ها راضی نیسم

می خوای بندازیم جهنم ؟

بنده ی ناشکری شدم ؟

دارم ناشکری می کنم ؟؟؟‌ آخ که نمیدونی چقد اینو شنیدم موقع گریه کردن..

میخوام باهات حرف بزنم

اصن آخرش بزن توو گوشم ..

خدای منی دیگه .. حق داری !

دارم میترکم از حرف !

اما حوصله ندارم ..

دارم همه ی اطرافیانمو اذیت میکنم ..

حوصله ی هیشکی و هیچی و هیچ خوشحالی رو ندارم

انقد ادا در آوردم خسته شدم ..

روزای آخرسال روزاییه که مجبورم ماسک همیشه خندونمو از صورتم بردارم..

همه با اخلاق گندم رو به رو شن !

دوسدارم همه اش توو تاریکی باشم ..

دوسدارم یه مدت طولانی تنها بشینم یه گوشه ی اتاق هیشکی نگرانم نشه

هیشکی دلش برام تنگ نشه

هیشکی دوسم نداشته باشه

یه مدت کوتاه همه فراموشم کنن..

چقد این روزا اطرافیانم سختشونه تحمل اخلاق گند من ..

دیگه حقیقته منم اینه دیگه ..

این واقعیته نه حالی که بقیه روزا دارم ..

انقد خواستم از واقعیت فرار کنم دیوانه شدم ..

یه هو به جا یه اتفاق همه زندگیمو فراموش کردم..

تک تک چیزایی که دارم یادم میره ..

وای که چقد این 2سال و چند ماهه مضحکه ی این و اون شدم ..

دیگه هیچ جا حواسم سرجاش نیست ..

 

+نوشته شده در شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ساعت۸:۱٧ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

روزای آخر سال روزای شوم تاریخه برای من..

دیگه خیلی وقته لحظه ی سال تحویل نه خوشحالم نه دعا میکنم نه آرزو

بره به درک هرچی عیده ..

وقتی همه چی مث قبل نمیشه پس نمیخوام خودمو با این چیزا خوش کنم ..

بعد سال 90 هیچوقت نتونسم تاریخ رو درست بنویسم ..

همیشه میپرسم 91؟ 92 ؟ 93 ؟

دیگه تقویمم ورق نمیزنم ..

از ریختش بدم میاد ..

+نوشته شده در جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ساعت٧:٠٢ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

این روزا ..

قید همه چی رو زدم جز تو !

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ساعت٧:۱۳ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

خدایا این روزامو به خیر کن

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٢ساعت۸:۱۳ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

 کلافه ام ..

این روزا خیلی کلافه ام ..

نمی دونم فشار چی رومه !

دنبال یه راه گریزم ..

 

+نوشته شده در چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢ساعت۱۱:٢٦ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

به دنیای خویش سفر کرده ام ..

تنهای تنها

و به دنبال گمشده ای هستم که اکنون

خود را در دلم پنهان کرده ..

فاصله ها زیاد نیست

این منم که

در دل خویش گمشده ام

روزی پیدا خواهم شد..

روزی دلم را در دست می گیرم

و رو به آسمانش می ایستم

و فریاد می زنم ..

فریاد می زنم ..

تا شاید دیگر صدای هیاهوی درونم را نشنوم

روزی خاموش می شوم

و دیگر نیازی به فریاد نیست

چون دیگر هیاهوی درونم هم خاموش می شود ..

+نوشته شده در چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢ساعت٩:٥٥ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

ای میگذره این روزای منم .. با منی دیگه ؟

آره میگذرونم ..

اگه بعد اتفاق بزرگ زندگیت که شاید به منم ربطی داشته .. برگشتی و وبلاگمو خوندی..

میخوام بدونی این روزا رو با کلی آرزو گذروندم ..

استرس ؟

اونم ااااااااای !

ولی مخرب نیس ..

فک کنم همه چی خوبه ..

خب خیلی چیزا کم دارم!!!!!!!! از تو که پنهون نیس..

ولی کلی امید دارم ..

همه ی نداشته هام به داشته هام در !

+نوشته شده در سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ساعت۸:٠٦ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()

شنبه

همون شب تلخ ..

خیلی شب بدی بود ..

منو "باید" ببخشی برای اون شب !!!!!!!!!

انقد مهربونی که میبخشی .. می دونم ..

ولی من اون شبو دوسدارم ..

خیلی چیزا برام اثبات شد ..

هرسال برای اون شب تلخ سالگرد میگیرم ..

 

+نوشته شده در دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢ساعت٩:٠٠ ‎ب.ظتوسط آرزو | نظرات ()