سلام دوستان خوبم

 بلاخره امتحانامون تموم شد ... 

دیگه بعد از این سعی می کنم زود به زود بیام .شما هم قول بدین که تنهام نذارین من خیلی به

کمک های شما برای بهتر کردن مطالب وبلاگم نیاز دارم . دلم می خواد از این ۳ ماه نهایت

استفاده رو بکنم ، یه هفته استراحت و بعد شروع می کنم .

امروز این متن جالب رو براتون انتخاب کردم ، خیلی سخت بود همه ی فایلم رو زیر و رو کردم تا

تونستم اینو پیدا کنم . امیدوارم از خوندنش لذت ببرید .

 

- نیایش یک نمایشنامه‌نویس

 

 

ای صاحب قلم! قلم‌ام را بارور کن و یاری‌ام ده ننویسم، آن‌دم که باید، زیرا باور دارم می‌توان نویسنده

 

 بود و ننوشت و وقت هنر را تلف نکرد.

 

 خدایا! نیک می‌دانم، نویسنده قانون‌گذار گم‌نام جهان است و نوشتن نه یک حرفه، نه عملی

 

خودخواهانه، نه یک وضعیت روحی، نه یک درخواست شخصی، نه پاسخی به یک عقده و نه حتی یک

 

وسیله، که دعوی خدایی کردن و خلق است. پس چنانم کن که ”تو“ باشم.

 

 خدایا! می‌دانم، نویسنده کسی است که نوشتن برایش بسیار دشوارتر از دیگران است و نویسنده‌ی

 

خوب کسی نیست که همیشه ”خوب“ می‌نویسد، بلکه کسی است که آثارش منحصر به نوشته‌های

 

”بد“ نمی‌شود، پس یاورم باش ”خوبی“ را ”بد“ ننویسم و حقیقتی را بنویسم که دیگران نمی‌گویند،

 

نه آن‌که بنویسم تا حقیقتِ مظلومی را مدفون کنم.خدایا! قواعد حاکم بر هستی تو ثابت کرده است،

 

کوتاه‌ترین راه بین دو نقطه خط راست است، اما به عیان می‌بینم راحت‌ترین راه بین دو نقطه خط

 

راست شده است، تو نقطة وصل من باش، از هر راه که صلاح من است.

 

 خدایا! عقل سلیم تنها مزیت بشری است که بسیاری گمان می‌کنند فقط اختصاص به خودشان دارد.

 

از این‌رو دیگران را پست می‌شمرند. هرگاه در این وهم گرفتار شدم، این نعمت را از من سلب کن.

 

بگذار بی‌سلاح عقل فقط دیوانه‌ی تو باشم. و بخندم به آنان‌که به‌گونه‌ای با مخلوقات تو رفتار می‌کنند

 

که انگار خودشان آنها را خلق کرده‌اند.

 

 خدایا! با رگ و پی درک می‌کنم. هیچ لذتی در عالمِ تو بالاتر از نوشتن نیست. ولی باور دارم مهم‌تر از

 

اندیشه‌ی نوشتن، نیرویی است که ما را به اندیشیدن وامی‌دارد. پس ای صاحبِ فکر، نیروی اندیشه‌ام

 

را دوچندان کن.

 

 پروردگارا ! بندگانت، از هر رنگ و نژاد و جنس، مخلوقات تواند، اما هرکس‌ آنان‌را به‌گونه‌ای می‌بیند. مرد

 

اقتصاد آنها را واحدهای مصرف، مرد دانش، سلول‌های آزمایش. مرد سیاست، پله‌های ترقی. مرد

 

تبلیغات، دو چشم حریص. مرد تاریخ، لحظه. مرد جغرافیا، دانه‌های سنگ‌چین و .... چنانم کن که

 

به‌عنوان مرد هنر آنها را ”تو“ ببینم.

 

 خدایا! تمام فتنه‌های عالمِ خاک، زاییده‌ی ”کلمات“اند، کلماتی شیطانی. تو خود هادی‌ام باش و سحر

 

کلامت را بر قلم پاکم ارزانی‌دار تا ریشه‌ی فتنه برفکنم.

 

خدایا! سهل‌ترین کارها، پند و اندرز دادن است بی‌آن‌که از دل برآید. چنانم کن که با قلم دل بنویسم،

 

اگر کلام به دل فروشد، کس را یارای بیرون کشیدنش نیست. به‌من روشنایی عطا کن تا در پرتو حضور

 

مستدام تو کلماتم جان گیرند. از لحظه جوانه‌زدن اندیشه در ذهنم تا آن‌دم که مغزم به اراده‌‌ی تو

 

ماهیچه‌های دستم را حرکت می‌بخشد و کلام متولد می‌شود و با نفسِ گرم بازیگری به هدایت

 

کارگردانی به بلوغ می‌رسد، مرا و قلم مرا، از سرچشمه‌ی حقیقت و زیبایی سیراب کن. زیرا می‌دانم

 

بسیارند کسان که کلامم آنها را راست یا ناراست می‌کند.

 

 خدایا! مرا از واقعیت گریزی نیست. یاری‌ام کن آن‌را بشناسم. فقط می‌دانم خالقِ خلق توام به تقلید.

 

هنرم زندگی را تفسیر کرده، تکمیل می‌کند و گذران عمر را قابل تحمل می‌سازد. من خود بی‌دستاویزِ

 

هنر ”هیچ“ ام، یخ می‌زنم، پژمرده و نیست می‌شوم. آسودگی خیال و آرامش روحی من در گروِ خلق

 

است. تنها منم که بودن و ماندن‌ام بهانه می‌خواهد. من عالم تو را هیچ در هیچ نمی‌بینم. عبث

 

نیستم. من رنج می‌کشم چون به‌دنبال معنی جاودانه‌ام نه هیجانِ میرا. رها شده نیستم به‌خود، به‌تو

 

وصلم و بندی تو. چون تو بیزار از ابتذال. وقتی تو هستی از بی‌کسی و تنهایی بیم ندارم. پس ای

 

صاحب اختیار بالا بکش مرا و قلم مرا.

 

 خدایا! هرکس به‌قدر نیازش انسان‌تر است. نیاز من مجهولات من است. حیرانم کن و در هراسم انداز،

 

از این همه نادانی، یاری‌ام کن گستره‌ی ادراکم به وسعت آفرینش تو باشد. پریشانی زاده‌ی جهل

 

است. پس به‌من آرامش دانستن و نعمت شک عطا کن!

 

 خدایا ! به‌من صبر جاودانه شدن ببخش!

 

 نویسنده ی متن بالا مرحوم حسین پناهی است . روحش شاد و یادش گرامی باد .

 

منتظر نظرات شما دوستان خوبم هستم .