قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا ، و ز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما ،

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری ، نه دیار و دیاری - باری ،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

برو آنجا که تو را منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب

قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای !

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ..!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز‌؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز‌ ؟

قاصدک !

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گرید .

* شاعر این شعر قشنگ که من خیلی دوسش دارم مهدی اخوان ثالث ست ! *

خیلی وقت بود دلم می خواست این شعر رو بنویسم ولی وقت نمی کردم چون گرفتار یه سری

چیزا بودم . نمی دونم چرا این تابستون این طوری شده ؟! به نظر شما عجیب نیست ؟! اصلا

انگار تابستون نیست ، اصلا خوش نمی گذره !! شاید دلیلش بارونیه که می باره !!!! نمی دونم 

امیدوارم روزای بهتری در راه باشه !! من قاصدک ها رو خیلی دوست دارم ولی تا به حال هیچ

قاصدکی رو ندیدم که بیاد کنار من بشینه !!

 قاصدک بیا !!