سلام به همه ی دوستان عزیزم

در ابتدا باید بگم که این متن های من در قالب یک شعر نیست چون من اصلا توانایی سرودن شعر رو ندارم فقط گاهی یه چیزی به ذهنم می رسه دوست دارم بنویسمش .. من هیچ وقت در حضور دوستان شاعر و توانا چنین جسارتی رو نمی کنم

 

  در بهار دل ها 

در سکوت شب ها 

در زیبایی اقاقی ها

در هزار رنگی طبیعت

دل من هنوز در پاییزش

حیران بود و سرگردان !

هنوز همه جا را پر از برگ های

زرد و قرمز می دیدم

هنوز سرما را در وجودم احساس می کردم

تکه های قلبم

باز هم از سرما می رنجید

چه امید قشنگی ست

روزی که دوباره بهار شود

بهار دل زیباست

و اقاقی های دل اقاقی ست

سکوت دل زیباست !

در دل رنگین کمان داشتن زیباست !

امید و آرزو

چه واژه های قشنگی

من واقعا ، با تمام وجودم

به عمق این کلمات سفر کرده ام !

من با تمام وجودم به زیبایی آن پی برده ام

هر دو واژه زیباست

ولی من در عمق هر دو واژه

چیزی فرا تر از زیبایی یافتم ..

تنهایی .. سکوت .. رنج .. حسرت ..!

من عاشق پاییز دلهام

پاییزی که در آن رنگین کمان ها

بر دل حکومت می کنند

و درختان آن همه شکوفه دارند !

چه زیباست سوار بر گلبرگ های دل شدن

و گذشتن از کنار دلتنگی ها .. سکوت ها و رنج ها !!

سکوت زیباست و اکنون

به سکوت مطلق می اندیشم !

و چقدر زیبا سخن می گویند

آنها .. آنهایی که با دهانشان

نمی توانند سخن بگویند اما با

چشم هایشان .. با لبخندهایشان .. با دلهایشان

زیباترین سخنان را می گویند !

چه زیبا سخن می گویند

چه زیباست غرق در حرف هایشان شدن !

آیا تاکنون به سخنانشان اندیشیده ای ؟

آیا به ذره ذره ی سخنانشان سفر کرده ای ؟

چه یافته ای ؟!

به پاییز دلهایشان پی برده ای ؟

به گرمی نگاه هایشان خیره شده ای ؟

آنها به زبان دلشان سخن می گویند

زبان دل .. !!

ای کاش همه به زبان دل سخن می گفتند!

آن وقت دروغی وجود نداشت

چه زیبا بود زندگی اگر ..

به خزان دلت بیندیش !!!!!