حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمودند:

مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَساهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثَوْباً مِنَ النّارِ.

هرکس لباس شهرت - و انگشت نما از هر جهت - بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسى از آتش مى پوشاند.

کافى: ج 6، ص 445، ح 4.

به روایت لهوف

 
 
   
 

شهادت طفل شیرخوار

آب مهریه مادر توست .

طفل شیر خوارت در انتظار ،
 لبان خشکش را برهم می زند تا کمی از حرارت عطش بکاهد و برق چشمان شش ماهه عزیزت چه بر دل تو چنگ می زند ...
"حسین(ع) در خیمه آمد و به زینب فرمود: «فرزند کوچک مرا بده تا با او وداع کنم.» طفل را روى دست گرفت و خواست او را ببوسد که ناگاه حرملةبْن‏کاهل اسدى (لعنةاللَّه علیه) او را هدف تیر قرار داد. آن تیر در حلق کودک جا گرفت و از دنیا رفت. حسین(ع) فرمود: “این طفل را بگیر.” و دست خود را زیر خون گلوى او مى‏گرفت و جون دستش از خون لبریز مى‏شد و به سوى آسمان مى‏پاشید و مى‏فرمود: «این مصیبتها بر من سهل است، زیرا در راه خداست و خداى من مى‏بیند.»
حضرت باقر(ع) فرمود: «از آن خونهایى که حسین(ع) به سوى آسمان پاشید قطره‏اى به زمین باز نگشت.»"

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست وشرافت بخشید. (بحار الانوار)

 حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمودند:

یا بُنَىَّ! إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهَ.

بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.  

وسائل الشّیعة: ج 11، ص 339، بحارالأنوار: ج 46، ص 153، ح 16.

 

 به میدان رفتن حضرت علی اکبر ( ع )

نوشته‏اند تا اصحاب زنده بودند،تا یک نفرشان هم زنده بود،خود آنها اجازه ندادند یک نفر از اهل بیت پیغمبر،از خاندان امام حسین،از فرزندان،برادر زادگان، برادران،عموزادگان به میدان برود.مى‏گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه‏مان را انجام بدهیم،وقتى ما کشته شدیم خودتان مى‏دانید.اهل بیت پیغمبر منتظر بودند که نوبت آنها برسد.آخرین فرد از اصحاب ابا عبد الله که شهید شد،یکمرتبه ولوله‏اى در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد.همه از جا حرکت کردند.نوشته‏اند:«فجعل یودع بعضهم بعضا»شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خدا حافظى کردن،دست‏به گردن یکدیگر انداختن،صورت یکدیگر را بوسیدن.

 

از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسى که موفق شد از ابا عبد الله کسب اجازه کند، فرزند جوان و رشیدش على اکبر بود که خود ابا عبد الله در باره‏اش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل،اخلاق،منطق و سخن گفتن،شبیه‏ترین فرد به پیغمبر بوده است.سخن که مى‏گفت گویى پیغمبر است که سخن مى‏گوید.آنقدر شبیه بود که خود ابا عبد الله فرمود:خدایا خودت مى‏دانى که وقتى ما مشتاق دیدار پیغمبر مى‏شدیم،به این جوان نگاه مى‏کردیم.آیینه تمام نماى پیغمبر بود.این جوان آمد خدمت پدر،گفت:پدر جان!به من اجازه جهاد بده.در باره بسیارى از اصحاب،مخصوصا جوانان،روایت‏شده که وقتى براى اجازه گرفتن نزد حضرت مى‏آمدند،حضرت به نحوى تعلل مى‏کرد(مثل داستان قاسم که مکرر شنیده‏اید)ولى وقتى که على اکبر مى‏آید و اجازه میدان مى‏خواهد، حضرت فقط سرشان را پایین مى‏اندازند.جوان روانه میدان شد.

نوشته‏اند ابا عبد الله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود:«ثم نظر الیه نظر ائس‏» (1) به او نظر کرد مانند نظر شخص ناامیدى که به جوان خودش نگاه مى‏کند. ناامیدانه نگاهى به جوانش کرد،چند قدمى هم پشت‏سر او رفت.اینجا بود که گفت:خدایا! خودت گواه باش که جوانى به جنگ اینها مى‏رود که از همه مردم به پیغمبر تو شبیه‏تر است.جمله‏اى هم به عمر سعد گفت،فریاد زد به طورى که عمر سعد فهمید:«یابن سعد قطع الله رحمک‏» (2) خدا نسل تو را قطع کند که نسل مرا از این فرزند قطع کردى.بعد از همین دعاى ابا عبد الله،دو سه سال بیشتر طول نکشید که مختار عمر سعد را کشت.پسر عمر سعد براى شفاعت پدرش در مجلس مختار شرکت کرده بود.سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالى که روى آن پارچه‏اى انداخته بودند،و گذاشتند جلوى مختار.حالا پسر او آمده براى شفاعت پدرش.یک وقت‏به پسر گفتند:آیا سرى را که اینجاست مى‏شناسى؟وقتى آن پارچه را برداشت،دید سر پدرش است.بى اختیار از جا حرکت کرد.مختار گفت:او را به پدرش ملحق کنید.

این طور بود که على اکبر به میدان رفت.مورخین اجماع دارند که جناب على اکبر با شهامت و از جان گذشتگى بى نظیرى مبارزه کرد.بعد از آن که مقدار زیادى مبارزه کرد،آمد خدمت پدر بزرگوارش-که این جزء معماى تاریخ است که مقصود چه بوده و براى چه آمده است؟-گفت:پدر جان‏«العطش‏»!تشنگى دارد مرا مى‏کشد،سنگینى این اسلحه مرا خیلى خسته کرده است،اگر جرعه‏اى آب به کام من برسد نیرو مى‏گیرم و باز حمله مى‏کنم.این سخن جان ابا عبد الله را آتش مى‏زند،مى‏گوید:پسر جان!ببین دهان من از دهان تو خشکتر است،ولى من به تو وعده مى‏دهم که از دست جدت پیغمبر آب خواهى نوشید.این جوان مى‏رود به میدان و باز مبارزه مى‏کند.

مردى است‏به نام حمید بن مسلم که به اصطلاح راوى حدیث است،مثل یک خبرنگار در صحراى کربلا بوده است.البته در جنگ شرکت نداشته ولى اغلب قضایا را او نقل کرده است.مى‏گوید:کنار مردى بودم.وقتى على اکبر حمله مى‏کرد،همه از جلوى او فرار مى‏کردند.او ناراحت‏شد،خودش هم مرد شجاعى بود،گفت:قسم مى‏خورم اگر این جوان از نزدیک من عبور کند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت.من به او گفتم:تو چکار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند کشت.گفت:خیر.على اکبر که آمد از نزدیک او بگذرد، این مرد او را غافلگیر کرد و با نیزه محکمى آنچنان به على اکبر زد که دیگر توان از او گرفته شد به طورى که دستهایش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمى‏توانست تعادل خود را حفظ کند.در اینجا فریاد کشید:«یا ابتاه!هذا جدى رسول الله‏» (3) پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل مى‏بینم و شربت آب مى‏نوشم.اسب، جناب على اکبر را در میان لشکر دشمن برد،اسبى که در واقع دیگر اسب سوار نداشت. رفت در میان مردم.اینجاست که جمله عجیبى نوشته‏اند:«فاحتمله الفرس الى عسکر الاعداء فقطعوه بسیوفهم اربا اربا» (4) .

و لا حول و لا قوة الا بالله  

آمار نهضت کربلا    
 

نقش آمار در ارائه سیماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه،غیر قابل انکار است.لیکن‏در حادثه کربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمى‏توان در بسیارى از جهات،آمار دقیق و مورد اتفاق ذکر کرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاى‏بسیارى با هم دارد.در عین حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه کربلا را گویاتر مى‏سازد.

به همین دلیل به ذکر نمونه‏هایى از ارقام و آمار مى‏پردازیم: (1) مدت قیام امام حسین‏«ع‏»از روز امتناع از بیعت‏با یزید،تا روز عاشورا 175 روزطول کشید:12 روز در مدینه،4 ماه و 10 روز در مکه،23 روز بین راه مکه تا کربلا و8 روز در کربلا(2 تا 10 محرم).

منزلهایى که بین مکه تا کوفه بود و امام حسین آنها را پیمود تا به کربلا رسید18 منزل بود(معجم البلدان).

فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.

منزلهاى میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

نامه‏هایى که از کوفه به امام حسین‏«ع‏»در مکه رسید و او را دعوت به آمدن کرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شیخ مفید).

بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر،یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.

شهداى کربلا از اولاد ابى طالب که نامشان در زیارت ناحیه آمده است 17 نفر.

شهداى کربلا از اولاد ابى طالب که نامشان در زیارت ناحیه نیامده 13 نفر.سه نفر هم‏کودک از بنى هاشم شهید شدند، جمعا 33 نفر.این افراد به این صورت‏اند: امام حسین‏«ع‏»۱ نفر،اولاد امام حسین 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقیل‏12 نفر،اولاد جعفر 4 نفر.

غیر از امام حسین‏«ع‏»و بنى هاشم،شهدایى که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه وبرخى منابع دیگر آمده است 82 نفرند. غیر از آنان،نام 29 نفر دیگر در منابع متاخرتر آمده‏است.

جمع شهداى کوفه از یاران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع این جناح حسینى،غلام بوده‏اند.

شهدایى که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود:قیس بن اشعث،رئیس بنى کنده 13 سر،شمر رئیس‏هوازن 12 سر،قبیله بنى تمیم 17 سر، قبیله بنى اسد 16 سر،قبیله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.

سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

پس از شهادت حسین‏«ع‏»33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر،غیر از زخمهاى تیر بربدن آن حضرت بود. .:این ماهى فتاده به دریاى خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسین توست :. (2)

شرکت کنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسین 10 نفر بودند.

تعداد سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به این صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قیس با 4000،شمر با 4000،شبث‏بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن‏رکاب کلبى با 2000،حصین بن نمیر با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.

سید الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،یا دشمنان آنان را نفرین کرد.اینان عبارتند از:على اکبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن،عبد الله طفل شیر خوار،مسلم بن عوسجه،حبیب بن مظاهر،حر بن یزیدریاحى،زهیر بن قین و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:   مسلم و هانى.

امام حسین‏«ع‏»بر بالین 7 نفر از شهدا پیاده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضح‏رومى،جون،عباس،على اکبر،قاسم.

سر سه شهید را روز عاشورا به جانب امام حسین‏«ع‏»انداختند:عبد الله بن عمیرکلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبیب شاکرى.

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند:على اکبر،عباس،عبد الرحمن بن عمیر.

مادر 9 نفر از شهداى کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسین که مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زینب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شلیل جیلیه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقیه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعید بن عقیل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏کلبى مادرش ام وهب،على اکبر(بنا به نقلى مادرش لیلى،که ثابت نیست).

5 کودک نابالغ در کربلا شهید شدند:عبد الله رضیع شیر خوار امام حسین،عبد الله بن‏حسن،محمد بن ابى سعید بن عقیل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.

5 نفر از شهداى کربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث کاهلى،حبیب بن مظاهر،مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عمیرى.

در رکاب سید الشهداء،تعداد 15 غلام شهید شدند:نصر و سعد(از غلامان‏على‏«ع‏»)،منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسین‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صیداوى،سالم غلام‏بنى المدینه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاکر،شیب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.این 14 نفر در کربلا شهید شدند.سلمان غلام امام حسین‏«ع‏»،که آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد.

2 نفر از یاران امام حسین‏«ع‏»روز عاشورا اسیر و شهید شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صیداوى.

4 نفر از یاران امام در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سوید بن ابى مطاع(که مجروح بود و محمد بن ابى سعید بن‏عقیل.

7 نفر در حضور پدرشان شهید شدند:على اکبر،عبد الله بن حسین،عمرو بن جناده،عبد الله بن یزید،عبید الله بن یزید، مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

5 نفر از زنان از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند: کنیز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله کلبى،مادر عبد الله کلبى،زینب کبرى،مادرعمرو بن جناده.

زنى که در کربلا شهید شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمیر کلبى)بود.

زنانى که در کربلا بودند:زینب،ام کلثوم،فاطمه،صفیه،رقیه،ام هانى(این 6 نفر ازاولاد امیر المؤمنین بودند)فاطمه و سکینه(دختران سید الشهدا)رباب،عاتکه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقیل،فضه نوبیه،کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبد الله.

پى‏نوشتها

1-بخش عمده‏اى از این آمار از کتاب‏«زندگى ابا عبد الله الحسین‏»،عماد زاده،«وسیلة الدارین فى انصار الحسین‏»،سید ابراهیم موسوى و«ابصار العین‏»،سماوى است.

2-محتشم کاشانى.

فرهنگ عاشورا صفحه 31

نگارش یافته توسط جواد محدثى   

منابع : http://amiranman.blogfa.com/

http://www.imamhossein.net/content/view/365/26/