سلام به دوستای باوفای خودم که هیچ وقت نمی ذارن تو وبلاگم احساس

 تنهایی کنم !!

 از همه تون واقعا ممنونم !!! من خیلی دوست دارم که برای همه دوست

خوبی باشم ولی انگار نمی تونم .. امیدوارم همه ی دوستای نازنینم منو به

بزرگواری خودشون ببخشن!!!

گفتم امروز یکی از دل نوشته های خودم رو بنویسم امیدوارم ارزش خوندن رو

داشته باشه !!

امشب در دل شور رسیدن دارم

امشب در دل شوق پرواز دارم تا آسمان بی کرانش تا لطف بی کرانش

کاش من هم جایی در دل آسمانش داشته باشم کاش پناهم دهد کاش پناهم

دهد !!!!!

من امشب به شوق پرواز اینجا آمده ام .. من امروز به شوق دیدینش همه ی

لحظه ها را تحمل کردم ثانیه به ثانیه ..یعنی می رسم به بی نهایت ؟؟؟

بی نهایت کجاست ؟؟؟ در دل کیست ؟؟در دل آسمان ؟؟؟..

شوق رها شدن .. شوق دیدنش .. یعنی چه می شود ؟؟؟

چه سرنوشتی منتظر من است ؟؟دیشب تا صبح نخوابیدم و لحظه به لحظه به یادش

 بودم .. به اینکه وقتی رسیدم چه باید بگویم ؟؟آیا چیزی برای گفتن دارم ؟؟؟

 نه من در برابر همه ی نعمت هایش بی تفاوت بودم و اکنون نمی دانم باید چه بگویم ؟؟

 من گناهکارترین بنده اش بودم !!!!!! خواسته یا ناخواسته دل خیلی ها را شکسته

ام ..

 از مقابل خیلی ها بی تفاوت گذشته ام !!!!!!!!نمی دانم چه باید بگویم ؟؟‌

 بگویم نمی دانستم که باید دل کسی را نشکنم ؟؟ بگویم نمی دانستم که خوب بودن

خوب است !!!!!!

چه بگویم ... ذره  ذره ی وجودم در مقابلش حقیرترین چیزدنیاست و من حتی

نمی دانم که چگونه می توانم در مقابلش بایستم ؟؟

تا کنون فکرمی کردم مرگ پایان همه ی غصه های عالم است !!

اما اکنون چنین نمی اندیشم ..

 بزرگترین چیزی که دل آدمی را واقعا می آزارد این است که در مقابل کسی که همیشه

 به یادت بوده و همیشه کمکت کرده چیزی برای گفتن نداشته باشی ..

 آنقدر گناهکار باشی که حتی نتوانی سرت را بلند کنی و معذرت خواهی کنی !!!!!!!!

آنقدر گناهکار باشی که نتوانی حتی به خاطر چیزهایی که به تو عطا کرده تشکر

کنی .. !!!

این که در دل هزاران حرف ناگفته داشته باشی ولی نتوانی حرفت را بزنی رنج آور

است .. این است که دردناک است .. این بزرگترین غصه ی عالم است .. !!!

 این ..