امروز دیگه آخرین روز زمستون  ِ !! یه روزی نوشتم این روزا دیگه روزای آخر تابستونه و من دیگه وبلاگو به خاطر بازگشایی مدارس آپ نمی کنم بعد پاییز دلم طاقت نیاورد و دوباره وبلاگو آپ کردم .. یه روز اومدم گفتم و این روزا دیگه باید با پاییز خداحافظی کنیم با بارون .. حالا باید بگم .. !!!
بهار پنجاه و نهمین فصل زندگی من ِ !!!!! تو 16مین فصل زندگیم مامان بزرگمو از دست دادم تو پنجاه و هفتمین فصل بابابزرگمو .. خدا می دونه چند تا فصل از زندگی خودم مونده !!!!!! یکی .. دوتا .. سه تا .. از کجا معلوم شاید
این آخرین فصل زندگیم باشه .. هیچی که معلوم نیست !!!
فردا روز اول عید ِ اونوقت من دارم از مردن حرف می زنم .. خب اینم یه حقیقته دیگه مگه غیر از اینه !! من فکر می کنم آدما بیشتر از اینکه خوشحال بشن باید ناراحت بشن .. سال قبل خیلی ها بودن که دیگه امسال نیستن .. روحشون شاد !! چقدر دلم تنگ شده ..
این درختا بازم شکوفه می دن .. همه جا سبز می شه .. طبیعت دوباره قشنگ تر از همیشه می شه !!
برگا زرد می شن .. می ریزن .. برف روشون می شنینه .. باز
هم شکوفه .. باز هم سبز شدن !!!
همه چی داره تکرار می شه .. همه چی .. نمی شه برگشت .. خوب باشیم یا بد این روزا می گذرن .. همه ی آدما دل پاک و مهربونی دارن .. خیلی ها هم که ما اونا رو به عنوان آدمای خوب قبول نداریم خودشون این کار رو کردن .. خودشون نتونستن خودشون رو باور کنن !! خودشون نتونستن بفهمن که برای خودشون چقدر ارزش دارن .. داشتم از شکوفه ها حرف می زدم که به اینجا رسیدم اما منظورم این بود که همه ی ما خوبیم .. دل های همه مون پاک ِ ، چون خدا ما رو اینطور آفریده .. تا به حال به بچه ها دقت کردین .. دیدین چقدر ساده ان و همه چی رو زود باور می کنن ؟؟ دیدین چقدر زود ناراحت می شن .. چقدر زود همه چی رو فراموش می کنن !!!!!! چرا ما آدما وقتی بزرگ می شیم همه چی رو زیر پا می ذاریم .. چرا فکر می کنیم ما بزرگا درکمون بیشتر از بچه هاست .. چرا فکر می کنیم بچه ها هیچی رو نمی فهمن ؟؟ چرا فکر می کنیم ما دیگه خیلی بزرگ شدیم ؟؟ چرا هرکی مثل بچه ها رفتار  کنه بهش می گیم تو هنوز بزرگ نشدی .. تو نمی فهمی .. چرا ؟!! می دونم مشکل چیه .. می دونم .. نگین این آرزو چشاشو بسته و تو خیالاتش زندگی می کنه .. نه من خیلی خوب می دونم مشکل چیه .. مشکل اینه که متاسفانه همه خیلی بزرگن ( بزرگ به همون معنایی که چند خط بالاتر نوشتم ) آره .. همه خیلی بزرگن .. خیلی خوب یاد گرفتن دروغ بگن .. خیلی خوب بلدن بچه ها رو سر کار بذارن و بهشون بخندن !! مشکل از بچه ها نیست مشکل از بزرگاست ...
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم .. ای کاش درک و فهممون همونطور می موند باور کنین خیلی بهتر از الآن می شد .. باور کنید !!!!!! بچه ها مگه چی کم دارن ؟؟ برگردین به چند سال قبلتون و خودتون رو با الآنتون مقایسه کنین باور کنین چیز زیادی بدست نیاوردین .. شما همونی هستین که بودین فقط یه سری چیزا رو یاد گرفتین .. یاد گرفتین که چطور دروغ بگین .. یاد گرفتین که چطور دل یکی رو بشکنین .. یاد گرفتین که چطور از مقابل دیگران بی تفاوت بگذرین .. این چیزا که ما یاد می گیریم تقصیر ما نیست .. تقصیر کسانیه که خیلی بزرگ شدن ما مجبوریم که اینا رو یاد بگیریم .. ما مجبوریم .. حتی مجبوریم دروغ گفتن رو یاد بگیریم ..
گفتم حالا امروز که روز آخر ِ حرفای دلمو بگم .. شاید امشب یه کم به اینا فکر کنیم .. شاید یه کم سبک تر بشیم !!!
آرزو می کنم که سال 87 سال خوبی براتون باشه .. سرشار از موفقیت برای تک تک شما دوستای خوب و مهربونم که منو تحمل کردین با این پست طولانی !!!!!

.................سال نو مبارک
....................................سال نو مبارک
......................................................سال نو مبارک
.........................................................................سال نو مبارک
............................................................................................
سال نو مبارک
.................  آرزو .................. آرزو ............. آرزو .................. آرزو ...........  آرزو



 پ ن : این مطلب رو من روز چهارشنبه نوشتم ولی به خاطر مشکلی که پیش اومد نتونستم بذارم وبلاگم . امیدوارم منو ببخشید !!