سالهاست که دلم در سیاهی شب ها
پنهان شده !!

سالهاست که در دل سیاهی می گریم..
سالهاست که صدای هیاهوی درونم را نشنیده ام !!
آری .. سالهای درازی ست .. که طعم لبخند را نچشیده ام !!
روزی پروانه ی کوچکی دیدم
که بالهایش از جنس صداقت بود
کودکی آنجا بود .. می دوید به دنبال آن
پروانه که نگاهش هم از محبت سرشار بود
 آن کودک پروانه را در دستانش به آرامی
به دام انداخت و شادی کنان می دوید
غافل از پروانه ی زیبایی که در دام افتاده بود ..
پروانه ی رنگین پرواز کرد ، در حالی که در دام افتاده بودپروانه پرواز کرد .. بالا رفت .. بالا رفت بالاتر از آن حدی که همیشه می رفت.. !! کودک را به جرم پرواز پروانه محکوم کردند .. این کودک سالهاست که مجازات می شود .