سلام به همه ی دوستان عزیزم !

نمی خواستم زود به زود آپ کنم پس آپ قبلی رو نادیده بگیرین .. فقط یه توضیح کوچولو در رابطه با اون موضوع بدم. شب که داداشم از شرکت اومد .. بهش دوباره گفتم. گفت بر می گردونه. صبح اومدم دیدم که بله برگردونده ( دستش درد نکنه چشمک) ولی همه ی عکس ها نصفشون نیست !!!!! کلا فراموش کردم این موضوع رو خدا رو شکر یه بک آپ دارم ازش !!!!! راستی یه چیزیم بگم .. مونیتورمون همون اول تابستون سوخت ....نیشخند داداشم هم یه مونیتور از شرکتش آورد !!!!!!! ( من اگه این داداشای مهربون و نازنین رو نداشتم چی کار می کردم ؟قلب )

دیروز تو کلاس زبان که بودم از هاله اجازه گرفتم که راجع به اون و کارایی که در طول سال تحصیلی کرد تو وبلاگم بنویسم !!!!!!!! و از اون جایی که هاله خیلی دختر خوبیه قبول کرد !!

من امسال با هاله آشنا شدم یعنی از روز 1 مهر. البته وقتی که رفته بودم امتحان مرحله ی دوم رو بدم با هاله آشنا شدم . من به خاطر آمشف خیلی دپرس بودم .. تنها بودم. هاله هم تنها وایستاده بود. رفتم پیشش و گفتم : شما هم مثل من تنهایین .. دوستاتون قبول نشدن ؟! گفت : نه. گفتم :‌یعنی شما اگه مرحله ی دوم قبول بشین می رین ؟ پس دوستاتون چی می شه ؟ هاله گفت :‌معلومه که می رم. آینده ی من مهمتره . دوستامو هر وقت بخوام می تونم ببینم. یه کمی رفتم تو فکر که چقدر طرز فکر من و این دختره فرق می کنه ! حالا از اینا بگذریم .. اینا رو گفتم که بگم من قبل از 1 مهر هم هاله رو دیده بودم !

هاله علاقه ی شدیدی به خوراکی های خوشمزه داره ......نیشخند یعنی من یه چیزی می گم شما هم یه چیزی می شنوین (خیلی فراتر از اینه) .. ساعت 8 صبح کلاسامون شروع می شد. یه دبیری می اومد کلاس و شروع می کرد به درس دادن ... همون اوایل کلاس تقریبا ساعت 8:15 هاله رو کتابم می نوشت . آرزو می دونی من الآن چی می خوام ؟ هاله جان چی می خوای ؟ من الآن دلم املت می خواد با فلفل سبز.نیشخند هاله چی می گی ؟ صبح ساعت 8 و املت ؟ نیشخندفرداش . آرزو می دونی دلم چی می خواد ؟ چی هاله ؟ الآن دلم قورمه سبزی می خواد. هاله اینا چطور به ذهنت می رسن ؟! خندههاله : آخه این نکته ای که خانم فلان ( دبیر فیزیکمون ) گفت منو یاد قورمه سبزی انداخت !! یه روز دیگه . آرزو می دونی الآن دلم چی می خواد ؟ من: چی ؟ هاله : دلم می خواد کرفس رو با لوبیا سبز و با ..... قاطی کنم و بخورم ببینم چطور می شه ؟! نیشخندمن : آخه هاله جان الآن ؟ تو مدرسه ؟ می خوای بریم آزمایشگاه یه چیزایی درست کنیم !! نیشخندهاله : نه اینا می رسن به ذهنم که یه روز تو خونه درست کنم !!هاله: آرزو اگه من از این غذاهای عجیب و غریب درست کنم تو هم می خوری ؟ بغلمن : نمی دونم هاله جاننگران. حالا تو بپذ بخور. طرز تهیه شو بگو خودم درست می کنم.چشمک فرداش ...

هر زنگ تفریح خوراکی می خریدیم (‌من و هاله رو تو مدرسه فقط در حال خوردن دیدننیشخند ) !!!!! یه روز دیگه .. هاله رو کتابم نوشت :‌آرزو دلم بابامو می خواد .. ! چی ؟ بابا تو ؟ یعنی چی ؟!تعجب هاله : من بابامو می خوام .. ای کاش الآن اینجا بوددل شکسته ( این موضوع چه ربطی به درس شیمی داره ؟!نیشخند ) یه چیزی در مورد هاله بگم. هاله عاشق باباشه .. خب منم بابامو دوست دارم ولی هاله عاشق باباشه .. و معمولا هر روز تو مدرسه دلش باباشو می خواست !!قلب

یه روز من و هاله تو سایت نشسته بودیم ... هوا سرد بود و برف می بارید. من طبق معمول داشتم کامنت می ذاشتم قایمکی که این مسئول سایته منو نبینهنیشخند 1000 تا صفحه باز کرده بودم که اون صفحه دیده نشه !! هاله هم از پنجره به بیرون خیره شده بود .. یه لحظه بهم گفت : آرزو من الآن دلم بابامو می خواد. به ساعتم نگاه کردم و گفتم : باشه هاله جون .. کم مونده که زنگ بخوره ..! هاله دوباره به برف ها خیره شد .. چند دقیقه بعد با ذوق بهم گفت :‌آرزو من دلم الآن سوسیس داغ می خواد. من دیگه واقعا نتونستم جلوی خودمو بگیرم و زدم زیر خنده ... خندهغش کرده بودم ....... خندههاله گفت آرزو چی شد ؟ گفتم هاله  یکیشو انتخاب کن یا باباتو یا سوسیس ؟!نیشخند هاله خیلی جدی فکر کرد و گفت : الآن سوسیس بیشتر می چسبه !!!!!!! وای دیگه از خنده مردم !!نیشخند اگه بدونین هاله چقدر دختر خوبیه ..!

قورمه سبزی‌ غذاییه که هاله عاشقشه و معمولا روزی 1 بار دلش اینو می خواست ‍! نیشخندبه تازگی هاله پی برده که در رشته صنایع غذایی موفق می شه و انشاالله در آینده ای نه چندان دور با کارخانه ی هاله آشنا می شین !!!! نیشخند

ـــــــــــــ*ــــــــــــــ*ــــــــــــــ*ــــــــــــ*ــــــــــــ*ـــــــــــــــ*

حالا از شوخی که بگذریم در کل هاله خیلی دختر خوبیه ..!چشمک اگه این کارا رو نمی کرد .. من یکی که نمی تونستم امسال رو تحمل کنم !!!!!!!!بغل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانیذ در کامنت ها نوشته :

آرزو جون خوب تا ما وقت نمیکنیم این طرفا پیدامون بشه برا خودت می نویسی!چشمک
یه نکاتی رو راجع به پانیذ یادت رفت بگی.
1.قرار شد ازت سوال سخت سر ارائه پژوهش نپرسم.
2.اون موقعی که ارائه تموم شد و بچه ها داشتن تو سرو کله ی هم می زدن و خانوم ت هم سعی می کر آرومشون کنه ، سوالارو باهات هماهنگ کردم.
3.دلیل سوال(آسون) پرسیدنای من سر زنگ پژوهشو که می دونی.عینک
چشمکدر ضمن این دوستان دنیای مجازی شما چه قدر بچه + می باشند.قهقهه
همه با ادب نیشخند
شیطانعینکشیطان 

قابل توجه پانیذ : ممنون که اومدی و خاطره ی منو کامل تر کردینیشخند ( مراجعه به پست یه خاطره از ارائه پژوهشمون ) آخ آخ پانیذ راست می گه سوالشو باهام هماهنگ کرده بود .. شرمنده پانیذ جان که یادم رفت بگم !!!!!!نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اضافه شده در روز پنج شنبه ۱۰ مرداد ساعت ۷:۳۰ عصر

وبلاگ هاله :

http://greensalad.blogfa.com/

بغل حتما سر بزنید !!!!!!بغل