معبودا این چه سرنوشتی ست که گرفتارش شدم ؟!

معبودا چه کنم ؟!

جز تو که پناهی ندارم .. چه کنم ؟

جز تو که مهربانان را آفریدی ..

جز تو که او را آفریدی ..

پناهی ندارم .. پناهم ده ..

بار الهی همیشه به سوی تو آمده ام ..

همیشه از تو کمک خواستم !

همیشه تو را محرم دلم دانستم ..

پس یاری ام ده .. نه .. یاری اش ده که صبوری پیشه کند !

خدایا همیشه بهترین دعاهایم برای او بوده ..

او اکنون تنهاست !

او اکنون به تو نیاز دار ..

او اکنون به تو نیاز دارد !

می خندد اما به اجبار ..

به اجباری که اگر نبود شاید اکنون ...!

خدایا کمکش کن !!

او که جز تو کسی را ندارد .. کمکش کن !!!

صبرش ده ..

نه صبری که به ایوب عطا کردی !

صبری ده که این روزها را سپری کند ..

معشوقا اشک هایم را ببین ..

فقط تو ببین ..

تویی که همیشه شاهد اشک هایم بودی !

تو ببین چون فقط تو آنرا باور می کنی !

دلتنگی هایم ، غصه هایم ، تنهایی هایم ..

همه را از تو پوشانده ام تا تو ..

فقط او را ببینی و فقط به او کمک کنی !!

اویی که همیشه

و در همه ی شرایط یار و یاورش بودی

پس فرشته هایت را بسویش فرو فرست !!

و آرامش کن ..

یک نفر امروز می ریزد اشک ..

یک نفر امروز تنها شده است ..

یک نفر امروز خواهد مرد ..

ای کاش مرگم فرا رسد ..

خدایا به کمکش بشتاب .... اکنون ... اکنون !!!

 

یک نفر امروز تنها شده است !