hopeful

نازنین

اون چیزی از دل من نمیدونست :(

من ترسوام نازنین آره :(

من ترسیدم بهش چیزی بگم ..

دلم آشوب بود بعد اون نمایش که همه اش حرفای دلم بود :(

بهش گفتم اگه یکی بترسه و چیزی نگه چی ؟

گف خب نباید بترسه !

ولی نازنین .. نازنین ..

چطور می تونسم با دل و جرات باشم ؟

چطورمیتونسم بهش چیزی بگم ؟

اگه ازم متنفر میشد چی ؟

نمیخواستم یه ثانیه کنار هم بودنو از دست بدم ..

به هرقیمتی که شده

حتی نگفتن واقعیت !

نازنین .. نازنین ..

من اشتباه کردم !

من دیر رسیدم .. دیییییر ...

درست وقتی که رویا اینجا رو ترک کرد ..

روز وشبم به این امید میگذره که برگرده ..

برگرده ..

/ 6 نظر / 47 بازدید
سام

سلام خوبی یه سر هم به سایت ما بزن مطلب زیر رو هم بخون جالبه http://jbums.ir/2014/05/satan/ نظر هم بده لطفا

سام

سلام خوبی یه سر هم به سایت ما بزن مطلب زیر رو هم بخون جالبه http://jbums.ir/2014/05/satan/ نظر هم بده لطفا

سام

سلام خوبی یه سر هم به سایت ما بزن مطلب زیر رو هم بخون جالبه http://jbums.ir/2014/05/satan/ نظر هم بده لطفا

سام

سلام خوبی یه سر هم به سایت ما بزن مطلب زیر رو هم بخون جالبه http://jbums.ir/2014/05/satan/ نظر هم بده لطفا

سام

سلام خوبی یه سر هم به سایت ما بزن مطلب زیر رو هم بخون جالبه http://jbums.ir/2014/05/satan/ نظر هم بده لطفا

سام

سلام خوبی یه سر هم به سایت ما بزن مطلب زیر رو هم بخون جالبه http://jbums.ir/2014/05/satan/ نظر هم بده لطفا