سلام دوستان خوبم :

خیلی دلم براتون تنگ شده بود خیلی خیلی براتون دعا کردم .

مهدیس برات یه شکل مخصوص انتخاب کردم ببین : 34.gif34.gif34.gif34.gif مهدیس وقتی

این شکلک رو دیدم کلی خندیدم جای شادی خالی 05.gif21.gif21.gif

خوب امروز یه داستان خیلی خیلی قشنگ براتون انتخاب کردم البته باید از دوست خوبم : آسمان

تشکر کنم به خاطر این داستان قشنگ 41.gif41.gif

                

                                              آتش اميد

تنها بازمانده‌ي يك  كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.

 او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني

 

از نظر مي گذراند كسي نمي آمد.

 سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل

 

زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.

 اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود' به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در

 

حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.

 متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.

 از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من

 چنين كاري بكني؟"

 صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.

 كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسيد:

 "شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"

 آنها جواب دادند:

 " ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."

 وقتي اوضاع خراب مي شود' نا اميد شدن آسان است.

 ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگي

مان است.

پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود

 

هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند .

 

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
فرهاد

با سلام خدمت شما دوست گرامی وبلاگ قشنگی داری من یکی از نماینده های سایت فان 2 ایران هستم اگه موافق تبادل لینک هستی بهم خبر بده لینکمو به این اسم بزارین فان 2 ایران ورژن فرهاد با تشکر مدیر وبلاگ فرهاد حتما سر بزنيد ممنون

آسمان

سلام آرزو جان بايد از شما و مهديس جون تشکر کنم. می خوام يه خبر خوب برات بگم ۱۰۰ البته که دعای خير شما دوستان عزيز مثمر ثمر بود. ديروز اومده بودند تحقيقات از طرف سازمان بنادر و کشتيرانی بقيه اش رو خودت تا تش بخون حالا من از يک دو ماه ديگه ميرم

آسمان

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

آسمان

وقتی قدم به کاشانه ی قلبم نهادی ویرانه ی این قلب شکسته را امیدی تازه بخشیدی وقتی طنین صدایت کاشانه ی قلبم را پر کرد روزگار خاکستری و شبهای تاریک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرمرا از یاد بردم وقتی چشمانت را که به وسعت دریا بود و به پاکی وزلالی آب بود به من دوختی ولبهای زیبایت برایم سخن گفت زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم امید را به گونه ای نو معنا کنم..... آری پرنده ی کوچک قلبم زندگی در کنار تو و در رویای تو بودن برای من زیباست

آسمان

آرزو جان کلام آخر امروز من خودمو مديون شما می دونم مطمئن باش من هرگز از شما ناراحت نيستم شما خيلی خوبين شما با محبتين شما قلب مهربونی دارين خواهشن شما اين دوست نامهربونتون رو ببخشين شايد من نتونستم به نحو احسن محبت شما رو ادا کنم چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هدیه دادم تا حتی نوشته هایت نیز همرنگ نوشته هایم شوند پیشترها سبز را نمی شناختم یا بهتر بگویم ... با سبز رفاقتی نداشتم سبز را با تو شناختم ولی می خواهم که با یادت همیشه سبز بنویسم