من ٍ تنها !!

به دنیای خویش سفر کرده ام ..

تنهای تنها

و به دنبال گمشده ای هستم

 که اکنون خود را در دلم پنهان کرده ..

فاصله ها زیاد نیست

این منم که در دل خویش گمشده ام

روزی پیدا خواهم شد..

روزی دلم را در دست می گیرم

و رو به آسمانش می ایستم

و فریاد می زنم ..

فریاد می زنم ..

تا شاید دیگر

صدای هیاهوی درونم را نشنوم

روزی خاموش می شوم

و دیگر نیازی به فریاد نیست

چون هیاهوی درونم هم خاموش می شود ..

/ 45 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق

shabe sardist o man afsorde rahe 2usit o paiikhaste age 2ust dari edamasho bekhuni ye sar be vebemun bezan montazerim... yani u bayad hatman biai[نیشخند][ماچ][قلب]

گل یخ

[لبخند]سلام و خدا قوت انشاالله درسها و امتحانات خوب پیش برود و خبر موفقیت شما را بشنویم[گل][خداحافظ][گل]

گل یخ

هر آنچه که در زندگی برای ما پیش می آید هدف و مقصودی به دنبال دارد؛ ولی نتیجه ی کار در دست ما و شیوه ی مبارزه ی ما با آن است . [گل][گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]به روز هستم و منتظر حضور شما [گل][گل] [گل][گل][گل]

مهدی

سلام آرزو خانم سال نو مبارک باشه انشالله که موفق باشی منو یادت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گل]

مهرداد

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس شون قد کمون رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک. روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر. از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد از عقب از توی برج شبگیر می اومد... « - پریا! گشنه تونه؟ پریا! تشنه تونه؟ پریا! خسته شدین؟ مرغ پر بسه شدین؟ چیه این های های تون گریه تون وای وای تون؟ » درود بر شما مهربان دوستم نازنینا منتظر قدمهای مبارکت در کلبه درویشیم هستم[گل]

مهرداد

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا *** « - پریای نازنین چه تونه زار می زنین؟ توی این صحرای دور توی این تنگ غروب نمی گین برف میاد؟ نمی گین بارون میاد نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟ نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟ نمی ترسین پریا؟ نمیاین به شهر ما؟ شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد- پریا! قد رشیدم ببینین اسب سفیدم ببینین: اسب سفید نقره نل یال و دمش رنگ عسل، مرکب صرصر تک من! آهوی آهن رگ من! گردن و ساقش ببینین! باد دماغش ببینین! امشب تو شهر چراغونه خونه دیبا داغونه مردم ده مهمون مان با دامب و دومب به شهر میان داریه و دمبک می زنن می رقصن و می رقصونن غنچه خندون می ریزن نقل بیابون می ریزن های می کشن هوی می کشن: « - شهر جای ما شد! عید مردماس، دیب گله داره دنیا مال ماس، دیب گله داره سفیدی پادشاس، دیب گله داره سیاهی رو سیاس، دیب گله داره » ...

امیرحسین

سلام ممنونم عزیز مریض نبودم فقط از لحاظ روحی بود الان بهترم تو سایت دانشگاهم میگم وبلاگو فقط خودت می نویسی؟ یا مهدیس و شادی و فاطمه ام می نویسن؟ خوش باشی [گل]

عاشق

چی می شد اگه امروز خدا وقت نداشت به ما برکت بده؟!چرا که دیروزما وقت نداشتیم ازش تشکر کنیم... bodo bia ta daghe eda,asho bekhun vagarna az dastesh dadiaaaaaaaaa... montazerim... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]