به نام خدایی که جهان را آفرید

خدایا تو جهان را بی عیب آفریدی و بر سلامت آن اصرار ورزیدی پس آدمی را خرد بخشیدی خدایا

تو را سپاس می گویم که ما را نیز آفریدی تا زندگی کنیم تا همدیگر را دوست بداریم ‌!08.gif

سلام دوستان خوبم :06.gif

من شاید چند روزی نباشم به خاطر همین امروز آپدیت می کنم !

یه داستان خوب دیگه براتون می نویسم 08.gif امیدوارم خوشتون بیاد 21.gif 

با ارش ترین چیز در دنیا چیست ؟

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد و برای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت و فرمود :" من تو تنبیه نمی کنم ، ولی تو باید کفاره ی گناهت را بپردازی . کاری را به تو محول می کنم ، به زمین برو و با ارزش ترین چیز دنیا را برایم بیاور. " فرشته خوشحال از این قرصتی که برای بخشیده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.

سال ها روی زمین به دنبال با ارزش ترین چیز دنیا گشت . روزی به یک میدان جنگ رسید ، سرباز جوانی را یافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان در دفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود و و حالا در حال مردن بود . فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت و با سرعت به بهشت بازگشت .

خداوند فرمود : " به راستی چیزی که تو آورده ای با ارزش است . سربازی که زندگی اش را برای کشورش می دهد،  برای من خیلی عزیز است ولی برگرد و بیشتر بگرد .

فرشته به زمین بازگشت و به جست و جوی خود ادامه داد .سالیان دراز در شهر ها جنگل ها و دشت ها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری را دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و ٱنقدر سخت کار کرده بود که مقاومتش را از دست داده بود . پرستار رنگ پریده در تخت خواب سفری خود خوابیده بود و نفس نفس می زد . در حالیکه پرستار نفس های آخرش را می کشید فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت به سمت بهشت رفت و به خداوند گفت : خداوندا مطمئنا آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزش ترین چیز در دنیاست خداوند پاسخ داد این نفس چیز با ارزشی است کسی که زندگی اش را برای دیگران می دهد یقینا از نظر من با ارزش است ولی برگرد و دوباره بگرد .

فرشته برای جست و جوی دوباره به زمین بازگشت و سالیان درازی گردش کرد شبی مرد شروری را که بر اسبی سوار بود در جنگل یافت مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود او می خواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد مرد به کلبه ی کوچکی که جنگلبان و خانواده اش در آن زندگی می کردند رسید نور از پنجره بیرون می زد مرد شرور از اسب پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را با دقت نگاه کرد . زن جنگلبان را دید که پسرش را می خواباند و صدای او را که به فرزندش دعای شب را یاد می داد شنید چیزی درون قلب سخت مرد ذوب شد آیا دوران کودکی خودش را به یاد آورده بود ؟ چشمان مرد پر از اشک شده بود و همان جا از رفتار و نیت زشت پشیمان شد و توبه کرد . فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت پرواز کرد خداوند فرمود این قطره اشک با ارزش ترین چیز در دنیاست برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده و توبه درهای بهشت را باز می کند .

31.gif      31.gif          31.gif          25.gif          31.gif            25.gif              31.gif  مجله ی موفقیت

دست علی یارتون خدا نگهدارتون  27.gif27.gif27.gif

/ 10 نظر / 4 بازدید
آسمان

سلام آرزو جان کاش می گفتی چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست...

آسمان

سلام آرزو جان به امید روشنی سوختیم و غافل ماندیم از خاکستری که دیگران را از وسوسه روشنایی خواهد انداخت . اکنون آیا دلی برای سوختن و روحی برای روشن نمودن سراغ دارید ؟ کاش به قدر و حد همان روشنای سوختنمان قدر نهاده می شدیم و کاش قدر می نهادیم به سوختگانی که به خاطر روشنی دل ما سوختند . خاموشم...

آسمان

نکند گرمی دستهای تو از عشق نیست ! بربالهای تو نشسته ام ... و چون پرنده ای آزاد تا ابر ها بالا خواهم رفت . ای کاش که این پرواز در خواب نباشد و تو ... گیسوان آشفته مرا در خواب رها مسازی . نکند گرمی دستهای تو از عشق نیست ! نکند محبت کلامی پوچ و رویائی است ! ای وای که این پرواز تا اوج رفتن بر بال باد باشد ... ای وای ...!!!

آسمان

گاه فکر میکنم قصه من و تو داستان تکراری همون دو خط موازیه که هیچوقت به هم نمیرسن اما میبینم نه... اونها لااقل تا آخر عمر در کنار همند من و تو حتی از با هم بودن هم گریزانیم پس قصه اون دو خط موازی هم قصه ما نیست . . .

آسمان

هرگز برایت از دوست داشتنم حرفی نخواهم زد از جرقه های محبتی که هر لحظه بر دلم میزنی ، از گرمای کلامی که وقت گفتنت در دل خود احساس میکنم هرگز هرگز برایت نخواهم گفت از آن سیب سرخ پنهانی که به سویت دراز کرده ام و از آن دستی که ... هرگز برایت نخواهم گفت شاید تو خود روزی بخوانی دوست داشتنم را از دلتنگ شدنم از انتظارم از سکوتم از بی کلام شدنم شاید تو روزی همه چیز را بیابی در سطر سطر نوشته هایم و در تکه تکه لحظه هایم شاید روزی میان تمام بیتفاوتی هایم دریابی معنای عمیق « دوست داشتن بی آنکه دوست بداند » را .

آسمان

تکه های قلبم را با تو قسمت میکنم .. شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی نداشته باشد .. اما........ برای لحظه ای می توانی گرمای عشق واقعی را در دستانت حس کنی......

آسمان

کاش میدانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند ای که دیدگانم از تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند؟ چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمیکنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟ بی تو قناریها خوش آواز نیستند و آسمان چشمانم همیشه بارانی است

آسمان

راستی شعر آرزوی گل رو ميدونی آرزوی گل گل گفت اگر گنهی داشتمی بگريختمی اگر رهی داشتمی در بی گنهی چنين مرا می سوزانند ای وای اگر من گنهی داشتمی آرزو جان عجولانه نسبت به من قضاوت نکن اينکه من خودمو به زلالی باران آسمانی معرفی کردم جايی بس خوشحالی داردو ...

مهديس

آرزو جونم سلام love is something silent but it can be louder than every thing when it talks