شادم که با خیال تو تنها نشسته ام

تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام

شادم که با خیال تو تنها نشسته ام

 

 

سیمرغ وار بر قلل قاف آرزو

پنهان ز چشم مردم دنیا نشسته ام

چون باغبان به پای تو ای غنچه مراد

در بوستان عمر ،شکیبا نشسته ام

شاهین اوج همتم ، اما به حکم عشق

پیش کبوتری به تمنا نشسته ام

با داغ سینه سوز به دامان زندگی

مانند لاله در دل صحرا نشسته ام

دارم دلی شکسته و موجی ز اشک و خون

با قایق شکسته به دریا نشسته ام

ای آسمان، مخند به بخت سیاه من

خالم که روی چهره ی زیبا نشسته ام

عمرم گذشت و سختی جان را نگر که باز

در انتظار طلعت فردا نشسته ام

گفتم به غم که : خانه ویرانه ات کجاست؟

گفتا : ببین که در دل شیدا نشسته ام

محمدبیریای گیلانی

/ 0 نظر / 24 بازدید