Searching for ....

نازنین..

منتظر بودم چراغش روشن شه ..

روز و شبم چشم انتظارش میگذشت ..

ولی اون دیگه هیچوقت برنگشت..

نمی دونم چی شد یه هو !

شاید ترس کار خودشو کرد ..

شایدم نه

نمی دونم نازنین چی شد ..

شاید اون همون بازیگری بود که دیالوگشو گفتو رفت

ولی من چی نازنین..

من اون بازیگری نبودم که اون دید ..

نازنین

بهم گفته بود 2سال دیگه شاید دیگه نیاز نباشه چراغش برام روشن شه

شاید خودشو ببینم ..

الان چیزی نزدیک 2 سال از اون روز گذشته ..

شاید تا چند روز دیگه ..

ببینمش ..

یعنی چراغش برام روشن میشه ؟

نازنین چی می تونس این دو سال آرومم کنه جز این امید ..

امید ..

امید ...

وای امید !

اگه بدونی چی به روز رویا اومد بعد رفتنت ..

چیزی که سرپا نیگهم داشته همون دیالوگ فیلمه ..

یادته ؟

یادته آخرش بهم چی گفتی ؟

گفتی ..

رویا .. من هیچوقت حس الانمو نداشتم .. من مدیونتم رویا ..

خوشحالم که یه چیزایی یادم دادی .. ولی داغونم از رفتنت ..

من اشک ریختمو گفتم امید ...

کاش می ذاشتی هرچی بلاس سرم بیاد اون شب ..

نمی ذاشی کار به اینجا بکشه امید ..

تو گفتی نه نه ..

هیچوقت اینو نگو !

................................

اون شب با اشکای من صبح شد ولی ..............

ولی کاش اون جمله که توو دلم بودو بهت میگفتم ..

چرا نگفتم ؟

یعنی روزای آخره نازنین ؟

یعنی همین روزاس چراغش روشن شه ؟

 

/ 0 نظر / 19 بازدید