به وبلاگ من خوش آمدید . آرزو

/ 7 نظر / 4 بازدید
آسمان

سلام آرزوی آسمان کاش میشد تا کنی باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است در جوابم : خنده ایی آلوده و آتش میان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون میان حادثه یا خاطره زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ... ساحل آرزوها...........

آسمان

یه روز بهت گفتم: می خوام باهات دوست بشم اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام به من لبخند زدی و گفتی: اره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام یه روز دیگه بهت گفتم: می خوام تا ابد باهات بمونم اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام به من لبخندی زدی و گفتی: اره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام پس چرا ما هنوز تنهائیم چرا؟؟؟؟؟؟؟تا کی؟؟؟؟؟؟

آسمان

هروقت دلت گرفت هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ته دلت با اون خلوت کن اونی که همیشه همراهته ولی تو نمی بینیش اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست اون آسمونه که فقط به خاطر آرزو آبی میشه آفتابی میشه بارونی میشه حتی توی شبهای تاریک واست ستاره میاره به اندازه تموم ستاره ها آرزومه که آرزوم باشی به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی به اونی فکر کن که هر روز بيشتر دوست داره

آسمان

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربید مجنون خزان زده درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی از روی خستگی ، از روی بی حوصلگی از روی شکایت لب به فکر و خیال میزنم دیگه وقتی بارون میاد اسمون پاک نمیشه دیگه هیچ پرنده ای عاشق نمیشه به کجا باید رسید ؟ مهم این است؟((

آسمان

باران نمی شوم که نگویی: با چه منتی خود را بر شیشه می کوبد تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیندازم. ابر می شوم که از نگرانی یک روز بارانی هر لحظه پنجره را بگشایی و مرا در آسمان نگاه کنی... پنداشتی آتش عشقی که در دلم افروختی به نیستی خاموش می شود؟ پ

آسمان

سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم گفته بودی، از غرورم از سکوتم، خسته ای من شکستم هر دو را گفته بودم، از سکوتت از غرورت٬ خسته ام به خاموشی مغرورانه ات شکستی تو مرا با تو گفتم از همه تنهایی ام، خستگی ام با تو گفتم تا بدانی با همه ناجیگری، بی ناجی ام تو، سکوتت خنجریست بر قلب من و حضورت، مرهمی بر زخم من پس، باش تا همیشه با من باش حتی اگر خاموشی... از تمام عمق دلم صدایت می کنم فریادم درون جمجمه ام می پیچد و هیج صدایی از دهانم خارج نمی شود و تو مثل همیشه حتی بدون یک نیم نگاه از کنارم بی تفاوت رد می شوی نمی دانم شاید عادت کرده ای به همیشه بودنم بدون شک! نازنین با من ماندن خطر کردن است کار تو درست بود کاش می توانستم فراموش کنم انتظار کشیدنت را کاش می توانستم ترک کنم بی دریغ دوست داشتنت را

آسمان

سلام آرزو جان يه سری به ايميلت بزن sohbatloo@gmail.com رو ميگم بهار من آرزو نگار من آرزو از توی بی وفای من نقش شکست می کشد بر تن تو جفای من در تو حصول می کند درد ظهور می کند هفته و ماه می رود عمر به باد می رود من به اسمت شعر گفتم