یه خاطره از ارائه پژوهشمون !

سلام به همه ی دوستان عزیزم که پست قبلی منو که یه کمی ناراحت کننده بود خوندن ! خیلی ها فکر کردن که ما از دست رفتیم ولی اینطور هم نیست ... خندهگفتم مطالب وبلاگ یه کم متنوع باشه تا مطالب ناراحت کننده نباشه مطالب شاد مشخص نمی شه !! اینطور شد که پست قبل رو گذاشتم.چشمک امروز می خواستم یه کم راجع به سال تحصیلی بگم آخه اون روزا اینقدر سرم شلوغ بود که نمی تونستم همون روزا وبلاگ رو آپ کنم ( البته کم هم آپ نمی کردم مژه)

 زنگ های پژوهش واقعا عالی بود با سرکار خانم ت. چقدر بامزه بود هر هفته به بهانه ی اینکه داریم روی پروژه هامون کار می کنیم می رفتیم سایت البته گاهی هم حالمون رو می گرفت و می نشستیم تو کلاس و جزوه می نوشتیمافسوس. موضوع پروژه ی من و هاله هوش مصنوعی بود .. دلیل انتخاب این موضوع هم این بود که داداشم( داداش بزرگم ) گفت موضوع پروژه ی ما تو دانشگاه هوش مصنوعی بود .. خیالت راحت نمی خواد دنبالش باشیخیال باطل. من و هاله هم با داشتن اون دیگه خیالمون راحت شده بود .. می رفتیم سایت کامنت چک می کردیم ..! نیشخندخلاصه 2 هفته به ارائه ی پروژه ی ما مونده بود که گفتم یه نگاهی به اونا بکنم ببینم که چطورین ؟‍!متفکر نگاه کردم دیدم که هیچی ازش سردر نمیارم .. خیلی تخصصی بود یعنی همه اش الگوریتم بود .. نمی دونم چگونگی تبدیل گفتار به نوشتار و از این جور چیزانگران . گفتم داداشی من اینو چی کار کنم ؟! خیلی وحشتناکه اصلا اگه اینو بخوام ارائه بدم دبیرمون هیچی نمی فهمه و نمره ی ما رو کم می ده.نیشخند اونم عصبانی شد گفت : تو از مهر ماه نگاه نکردی ببینی این چیه که من بهت دادم ؟! سوالحالا یه نکته ی جالبی هم اینجا هست و اون اینه که تو این چند ماه که هرجلسه خانم ت از گروه ها می پرسید که کارتون به کجا رسیده ؟ و ما باید مختصر توضیح می دادیم که چی کار کردیم ..! ما هم که اصلا کاری نمی کردیم یعنی همه ی گروه ها همینطور بود. چون داداشم یه کمی راجع بهش بهم توضیح داده بود هر جلسه من بلند می شدم و توضیح می دادم که ما تو پروژه مون می خوایم کاری کنم که ... ( از خودم می بافتم نیشخند) جالبیش اینجاست که هر جلسه هم همونا رو می گفتم ولی خانم ت باز هم مثل همون روز اول با دقت گوش می کردن نیشخند! همه ی گروه ها همین کار رو می کردن .. کلاس طنز بودخنده . 2 هفته مونده بود به ارائه ی ما و من تازه فهمیده بودم که دل به چیزی خوش کردم که به دردم نمی خوره ..وقت تمام حالا برو اینترنت و سرچ کن !!!!! دست داداشم درد نکنه (‌داداش کوچیکم ) در عرضه 2-3 روز برام یه تحقیق خیلی خیلی خوب و کامل درست کردبغل !! ارائه ی پژوهش با من بود و پاور پوینت رو هم خودم درست کرده بودم (‌ هاله هم این مدت منو همراهی کرد که بریم سایت و به بهانه ی تحقیق کامنت چک کنیم نیشخند) شوخی کردم هاله هم واقعا همکاری کرد ..چشمک خلاصه روزی رسید که من می خواستم ارائه بدم . زنگ قبلش که اجتماعی داشتیم با همین خانم ت من و هاله به بهانه ی انجام دادن کارهای پایانی پژوهش رفتیم سایت. اون زنگ قرار بود که اجتماعی بپرسه و بی درنگ یکی از اونا هم من بودم که خدا رو شکر تو کلاس نبودم. خندهرفتیم سایت و یه کمی با هاله هماهنگ شدیم که چی کار کنیم چون همه ی کارای ما میلی متری درست شد و وقت برای هماهنگ شدن (قبلش ) نبود. زنگ بعد بچه ها اومدن .. یه کمی می ترسیدم که خراب کنم اما مطمئن بودم که بچه ها لذت می برن چون مسائلی مثل کلونی مورچه ها ، دنیای فازی ، تشخیص افراد با استفاده از صدا، تشخیص انسان ها با استفاده از شکل رگ ها، تشخیص انسانها با استفاده از شکل دست ، تشخیص هویت از روی دستخط !! ( می بینین که این مطالب هیچ ربطی به توضیحی که من هرجلسه تو کلاس می دادم ندارن و خانم ت هم متوجه این موضوع نشدن خنده) پانیذ مثل همیشه تو دفترش تند تند حرفای منو می نوشت که بعدا سوال بپرسه بقیه هم گوش می دادن. این هاله چه سوتی هایی که نداد ..نیشخند به جایی رسیده بود که من می گفتم هاله بزن اسلاید بعدینیشخند !! البته مشکل از کامپیوتر مرکزی بود فکر کنم. ارائه ی ما تموم شد .. تشویقمون کردن و من از خجالت آب شدم .. خجالتپانیذ مثل همیشه دستش بالا بود که سوال بپرسه .. بفرمائید . آرزو انیشتن چی گفته بود می شه یه بار دیگه بگی ؟! یه بار دیگه گفتم " <آن‌جایی که قوانین ریاضیات (کلاسیک) به واقعیات مربوط می‌شوند، مطمئن نیستند و آنجا که آن‌ها مطمئن هستند، نمی‌توانند به واقعیت اشاره داشته باشند.>".. چند تا سوال دیگه که منم جوابشو دادم. داشتیم از سایت در می اومدیم که پانیذ گفت آرزو می شه یه کم توضیح بدی که منظور انیشتن چی بوده ؟! ابلهمنم چون یه روز قبلش داداشم توضیح داده بود ، بهش توضیح دادم. خودم از دنیای فازی خیلی لذت بردم !! همه ی بچه ها می گفتن که موضوع جالبی بود و خیلی متنوع ..! دوستان به ما لطف دارن اما من خودم خیلی از ارائه راضی بودم. تو پست بعدی اگه یادم باشه یه اتفاق خیلی بامزه می نویسم که دوباره سرکلاس خانم ت اتفاق افتاد ..!!نیشخند

ببخشید که خیلی طولانی شد ‍!

 

--*-------*--------------*----------*-------------*----------*------------*

پی نوشت :‌منظورم از داداش بزرگم و داداش کوچیکم افراد ۵٠ و ١٠ ساله نیست همه اش ٢ سال با هم اختلاف سنی دارن قلب

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل یخ

[لبخند]سلام و روز بخیر ممنون عزیزم که خیالم رو راحت کردید همون به حساب و کتاب آبجی گلشون رسیدگی کنند عالی هست[چشمک][نیشخند]

گل یخ

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [قلب] [گل][گل][گل][گل][گل] [ماچ] [گل][گل][گل] [خداحافظ] [گل]

وحید

با سلام خدمت شما دوست عزيز وبلاگ جالبي داريد . از شما دعوت مي کنم به وبلاگ من هم سري بزنيد در ضمن براي تبادل لينک منتظر جواب شما هستم اگه مايل به اين کار هستيد منو با نام :: مرکز دانلود رايگان نرم افزار :: لينک کنيد و به من بگيد تا شما رو با نام دلخواهتون لينک کنم لينک شما در لينک باکس وبلاگ من قرار خواهد گرفت حتما در اين مورد در وبلاگ من نظر دهيد با تشکر[گل] وبلاگ : download4software.iranblog.com

کامران

سلام آرزو جان شعری واقعا خواندنی از برشت نوشتم. شاد باشی! کامران

مائده

سلام. تو آرزوی فرزانگان خودمونی؟؟؟[تعجب] من مائده ام اگه اونی. سوم. [چشمک]

احسان

سلام آرزو خانم عزیز. من آپم حتما تشریف بیارین.

گل یخ

[لبخند]سلام عزیز می دونی چند سال هست منو توی خماری نگه داشتید ؟؟!! آخه این انصاف هست ؟؟ نه ...نه ...برو درسها رو بخون .....[لبخند] [چشمک]فقط مواد منو هم یادت نره[گل]

کامران

سلام دوست عزیز تولد برادر عزیزت و دوست نازنینت مبارک باشه! چیزی هم در وبلاگم برایت کوتاه نوشته ام. شاد باشی! کامران

پانیذ

آرزو جون خوب تا ما وقت نمیکنیم این طرفا پیدامون بشه برا خودت می نویسی![چشمک] یه نکاتی رو راجع به پانیذ یادت رفت بگی. 1.قرار شد ازت سوال سخت سر ارائه پژوهش نپرسم. 2.اون موقعی که ارائه تموم شد و بچه ها داشتن تو سرو کله ی هم می زدن و خانوم ت هم سعی می کر آرومشون کنه ، سوالارو باهات هماهنگ کردم. 3.دلیل سوال(آسون) پرسیدنای من سر زنگ پژوهشو که می دونی.[عینک] [چشمک]در ضمن این دوستان دنیای مجازی شما چه قدر بچه + می باشند.[قهقهه] همه با ادب [نیشخند] [شیطان][عینک][شیطان]